تبليغاتX
ناد علیّاُ مظهر العجائب

ناد علیّاُ مظهر العجائب

بسـم الله الـرحمن ا لـرحيم

ز ليلي من شنيدم ياعلي گفت     به مجنون چون رسيدم ياعلي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است    که هر ديوانه ديدم ياعلي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي کرد    به گوش غنچه کم کم ياعلي گفت
چمن با ريزش باران رحمت    دعايي کرد او هم ياعلي گفت
يقين پروردگار آفرينش     به موجودات عالم ياعلي گفت
خمير خاک آدم را سرشتند    چو بر مي خواست آدم ياعلي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد   ز بس بيچاره مريم ياعلي گفت
علي را ضربتي کاري نمي شد      گمانم ابن ملجم ياعلي گفت
مگر خيبر زجايش کنده مي شد      يقين آنجا علي هم ياعلي گفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 10:25  توسط مجتبی( ش)  | 

دل غمدیده ما درجهان غمخوار هم دارد 

برای راز دل، دل  محرم اسرار   هم دارد

 

سخن بسیار دارد دل  ز جور  روزگار  اما   

اگر گوید سخن داند ضرر بسیار هم دارد

 

نمی گویم به غیر حق بعالم گرچه می دانم 

که گوش  از بهر بشنیدن در و دیوار هم دارد

 

سر  سبزم   زبان سرخ  آخر  میدهد بر باد 

چرا چون حرف حق گفتن طناب دار هم دارد

 

 

هنوز ای مدعی  اندر فراز دار  درعالم  

علی درمکتب خود میثم تمار هم دارد

 

بجای نوش دائم میزنی نیش ونمی دانی

که این راه و روش را عقرب جرار  هم دارد

 

مکن ظلم و ستم ظالم بترس از آه مظلومان

 که صبح  روشن هر فرد  شام تار هم دارد

 

به گرد هیچ بهرهیچ درعالم مپیچ ای هیچ

که این پیچیدگی را در طبیعت مارهم دارد

 

غنی حق ضعیفان را به غارت می برد اما

نمی داند جهان  یک خالق جبار هم دارد

 

بترس از آتش قهر خدا  کز بهر ما ایزد

 اگر دارد بهشت و آب کوثر نارهم دارد

 

گنه کارم من ژولیده  یارب خود تومی دانی

که گل باآنهمه حسن ولطافت خارهم دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 10:21  توسط مجتبی( ش)  | 

هر كه عاری از ريا گردد صفايش می دهند

هر كه عاری از ريا گردد صفايش می دهند

 

   چون كه گردد با صفا بر ديده جايش می دهند

 

اهل تقوا را به محشر امتيازی ديگر است

 

         گر چه اينجا بيشتر جام بلايش می دهند

 

همچو يوسف در جوانی ترك شهوت كن كه نفس

 

هر چه كام دل برايد اشتهايش می دهند

 

بی بها بودن به نزد خلق گنجی پر بهاست

 

خاك چون آدم شود قدر بهايش می دهند

 

هر كسی از راه فهمش می كند درك سخن

 

هر چه سوز نی فزون باشد نوايش می دهند

 

از مقام لا به الا الله انسان می رسد

 

هر كه اين معنی نداندحكم لايش می دهند

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1384ساعت 15:47  توسط مجتبی( ش)  | 

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويی داشتم.

خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم: اگر وقت داشته باشيد.

خدا لبخند زد،

وقت من ابدی است.

چه سؤالاتی در ذهن داری، که می خواهی از من بپرسی؟

چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد:

اين که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

اين که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند،

و بعد  پول شان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

اين که با نگرانی نسبت به آينده

زمان حال فراموش شان می شود.

آنچنان که ديگر نه در آينده زندگی می کنند و نه در حال.

اين که چنان زندگی می کنند که گويی هرگز نخواهند مرد

و چنان می ميرند که گويی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت مانديم.

بعد پرسيدم...

به عنوان خالق انسان ها ،می خواهيد آنها چه درس هايی از زندگی را ياد بگيرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:

ياد بگيرند که نمی توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

اما می توان محبوب ديگران شد.

ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند.

ياد بگيرند که ثروتمند کسی نيست که دارايی بيشتری دارد،

بلکه کسی است که نياز کمتری دارد.

ياد بگيرندکه ظرف چند ثانيه می توانيم زخمی عميق در دل کسانی که دوستشان داريم، ايجاد کنيم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

با بخشيدن ، بخشش ياد بگيرند.

ياد بگيرند کسانی هستند که آنها را عميقآ دوست دارند

اما بلد نيستند احساس شان را ابراز کنند يا نشان دهند.

ياد بگيرند که می شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

ياد بگيرند که هميشه کافی نيست ديگران آنها را ببخشند ،

بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

و ياد بگيرند که من اينجا هستم.

هميشه!

هميشه!

هميشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 19:40  توسط مجتبی( ش)  | 

ستايش خداي

ستايش خداي را كه چون چيزي از او
درخواست ميكنم به من عطا مي‌كند
سپاس خداي را كه به او
چشم اميد دارم نه به غير او
و اگر به غيرش اميد
داشتم نااميد مي‌شدم
ستايش خداي را كه با
من اظهار دوستي نمود با آنكه از من بي‌نياز بود
و سپاس خداي را كه بر
گناهانم بردباري كرد چنانكه گويي گناهي از من سر نزده است
پس خداي من محبوبترين است
و سزاوارترين براي ستايش
پروردگارم! من جوياي توام و در حوائجم رو به تو آورده‌ام
مهربانم! توجهم به تو
و احسان توست
و اطمينان خاطرم به درستي وعده‌ات
و پناهم بر ايمان به
يكتايي توست
كه مي‌دانم
مرا پروردگاري غير تو نيست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 19:38  توسط مجتبی( ش)  | 

السلام علی الحسين

بسم رب الزهرا [س]

السلام علی الحسين

                                و علی علی بن الحسين

                                                                  و علی اولاد الحسين

                                                                                                و علی اصحاب الحسين

 

                                  

مرا درد و مرا درمان حسين اســت                                  مـرا اول مـــــــــــــرا پايان حسين است

دل هر کـس به ايمانی سرشتـــــه                                   مرا هم دين و هم ايمان حسين است

همه عالم به اذن حق تعالــــــــــی                                    چو عبدی سر به فرمان حسين است

بهشت و جنت و فردوس اعــــــــلا                                     همه معلــــــــــول پيمان حسين است

برای هر دلی جانان و جانـــــــــــی                                  مرا هم جان و هم جانان حسين است 

عقول جن و انس و هم ملائــــــک                                     به حق . حق که حيران حسين است

چو خواهم روضه ی رضوان به فردا                                   که من را روضه ی رضوان حسين است

چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد                                           مگر  او هم پريشان حسين است

اگر خواهی ز حال عبد مســــــکين                                   خوشا حالش که مهمان حسين است

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 13:5  توسط مجتبی( ش)  | 

حرف خدا با شما

ای بنده من چرا از من دل کنده ای؟

تو که بنده بزرگ و خوب منی

تو که احساس گناه می کنی آيا دیگر نمی خواهی بنده من باشی؟

احساس می کنی از من باید فرار کنی ؟ پس به چه کسی پناه خواهی برد؟

ای بنده کوچک من ! تو هنوز بنده من هستی

من تو را دوست دارم و به تو احترام می گذارم پس چرا به من نگاه نمی کنی؟

من تو را کی و در کجا تنها گذاشتم؟

من به تو چه بدی کردم که اينگونه با من رفتار می کنی؟

چرا من را که در کنار تو هستم صدا نمی کنی تا با تمام قدرتم جواب تو را بدهم؟

چرا وقتی از من چیزی خواستی و به تو دير دادم گله کردی و به فکر بهتر از آنی که به تو دادم نبودی؟

ای بنده من تو هنوز بنده منی و تا هست و نیست بر روحت و جسمت آگاهم  در کنار تو هستم، از من دوری نکن

ای بنده من ! من آفریننده تو هستم و تو را دوست دارم

من مالک تو هستم و بر ملکم مسلط

از من دوری نکن و من را به عنوان دوستت بر گزین

من شایستگی دوست تو بودن را دارم

چرا به من می گوئی من به تو چیزی نداده ام؟ من زیبا ترین را به تو دادم چرا به دنبالش نرفتی؟

ای بنده من! بگو به غیر از تو به چه کسی اختیار دادم؟ شعور دادم؟ قدرت انتخاب دادم؟

من همواره تو را می بینم ! تو چرا من را نمی بینی؟

من خدای تو هستم، خدای تو

من به تو صبر دادم تا بگذاری آنچه صلاحت هست بر تو عنایت کنم؟

با من نجنگ ! من تحمل دیدن جنگ بنده ام با خودم را ندارم

ای بنده من ! تو هيچ کسی را پيدا نمی کنی که مانند من برای تو بسوزد و ناراحت شود

من خدای تو هستم و تو را خلق کردم و فرمودم همه بر تو سجده کنند

در بارگاه من هر که بر تو سجده نکند از من دور خواهد شد و رانده می گردد

غرور من نمی گذارد کسی بر بنده من خرده و عناد کند

من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم و بهترین ها را برای تو می خواهم و از خوشنودی تو خوشحال می شوم

بر من عصبانی نشو و از آنچه به تو می دهم یا می گیرم مرنج

من خنده های تو را می بینمو از تمام موجود وجودیتم خوشحال می شوم و از ناراحتی تو غصه می خورم

اما خوشحالی آینده ات را بر غصه الان تو ترجیح می دهم

تو را به خاص بودنت قسم می دهم بر من ناراحت نشو و از من را بهتر ببین! من در کنار تو هستم و حتی در خودت هستم

تو من را از دلت صدا کن ، با تمام وجود بر تو ظاهر می شوم

به کائناتم قسم بنده ای از من نخواهی یافت که من را صدا کرده باشد و بی پاسخ برگشته باشد

من خدای تو هستم و تو را دوست دارم

من را صدا کن و از من دوری نکن

با من هرچه کنی دوستت دارم امابا بنده های دیگر من بد نباش من آنها را هم دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 12:3  توسط مجتبی( ش)  | 

اگر قدر تــــرا دانستــه بـوديــم

 

اگر قدر تــــرا دانستــه بـوديــم                  اگر عهد و وفا نشكسته بوديــم

دل ما خـــــانه غمها نمي شــد                 غم هجران نصيب ما نمي شـــد

اگر شـرط تولا كـــرده بــوديـــم                هر آنچه گفته مولا كرده بوديــم

نمي شد روز ما شام سياهـي                 نمي شد قسمت ما اين تباهي

بده سوزي كه از هجرت بسوزيم                بده اشكي كه در پـــايت بريزيم

بــده نوري كـه جـز  نـورت نبينيم              تو نزديكي به مــــا دورت نبينيم

بده عشقي كه در دل جاي گيرد                كــه اين افتــاده از پــا پــاي گيرد

بده شوقي كه موشتاق تو گرديم               همـه در بنــد ميثـــاق تـو گرديم

بــــده رنجي كه رنجــــور توباشيم             سروري ده كه مسرور تو باشيم

بـــده چشمي كه گريان تو باشيم               سري ده گـــوي چوگان تو باشد

بـــــده عقلي كه مجنون تو با شد               همـــه حيــران و مفتون تو باشد

سليمانـــا بيـــــا مـــورت شوم من             اميـري كن كه مامورت شوم من

 

+    +    +    +    +

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 14:5  توسط مجتبی( ش)  | 

چهره‌ها با اشك زيبا مي‌شود

چهره‌ها با اشك زيبا مي‌شود
عشق با تصوير معنا مي‌شود

عشق يعني دل سپردن در الست
از مي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذكر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا

عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني جاي سيلي روي چشم

عشق بر دلها شهامت مي‌دهد
عشق بر غمها حلاوت مي‌دهد

عشق بر دلداده فرمان مي‌دهد
عاشق جان داده را جان مي‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
عشق يعني انقلاب فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه
بيت‌الاحزان خراب فاطمه

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
حيدر دربند پيش فاطمه

آنكه خود مرد دلير جنگ بود
دستگير فرقه اي صد رنگ بود

عشق يعني غسل زير پيرهن
دست بيرون كردن از زير كفن

عشق يعني عاشقي در تار و پود
گردش دستاس با دست كبود

عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري

عشق يعني قلب چون آيينه‌اي
جاي ميخ در به روي سينه‌اي

عشق يعني انتظار منتظر
سينه‌اي مجروح از مسمار در

عشق يعني طاعت جان آفرين
رد خون سينه بر روي زمين

فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
فاطمه يا فاطمه يا فاطمه

                                                                          +    +    +    +    +

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 13:58  توسط مجتبی( ش)  | 

ما ذکر علي ورد زبان ساخته ايم جزآل علي به کس نپرداخته ايم

ما ذکر علي ورد زبان ساخته ايم                       جزآل علي به کس نپرداخته ايم

 

هر دم به تولاي علي مي گرديم                         مجنون صفتيم و دل بدو باخته ايم

                              

       +    +    +    +    +

 

دل را اگر از علي بگيرم چه کنم ؟                 بي عشق علي اگر بميرم چه کنم ؟

 

فردا که کسي را به کسي کاري نيست             دامن ز علي اگر نگيرم چه کنم ؟

 

     +    +    +    +    +

 

 

مهري از مهر علي کنده به ياقوت دلم              از ازل تا به ابد شکر کنم حکاکش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 13:49  توسط مجتبی( ش)  |